فراموشم کردی

فراموشم کردی ولی دلم هنوز تو رو میخواد

ترسم از اینه یه روزی اسمم به خاطرت نیاد

رفتی بگی تموم شدیم آخه دروغ حدی داره

میگی کسی رو نداری پس کی واست گل میاره

رفتن بی بهونتم مثل خودت گریه نداشت

ترس خیانتت ولی عشقمو زنده نمیذاشت

خواستم تا دنبالت بیام اما غرور راهم و بست

حالا فراموشم نکن آخه دلم خیلی شکست

چه روزایی بود عاشقی فلش بک  من و چشات

دستاش تو دستتهok برو خدا پشت و پنات

حالا چرا گریه گلم؟؟؟ دارم میرم آروم بگیر

 یجوری تنهایی میرم دیگه نگی برو بمیر

هنوز میگم خوابه اینا عجیبه یادت نمیاد

آروم دارم داد میزنم دلم هنوز تو رو میخواد

خدا منو نبودنش؟؟؟چیکار کنم  بدون اون

دلم میخواد داد بزنم تو رو خدا نرو بمون

تقدیره ولی دیره خیلی دیره واسه رفتن

میمیره دلم میگیره سخته دردارو نگفتن

رفتی نگفتی عاشقم غصه امونم و برید

 چشات هنوز یادمه که هیچوقت منو نمی ندید

هیچوقت نشد بهت بگم چقدر نگاهتو میخوام

بدون تو نمیتونم نمیمونم آخه هنوز سخته برام

آره هنوز سخته برام شبامو بی تو سر کنم

با این تن خسته ولی هر شب بهت سر میزنم

هنوز حسودی میکنم به اون گلهای قرمز

یادت میاد میگفتی زندگی بی تو هرگز؟؟؟

حالا باید به کی بگم؟؟؟ دردام یکی دو تا نیس

 گریه هامو شنیدی ؟؟ هیچوقت که بی صدا نیس

آخه باید به کی بگم خدا من عاشقش بودم

لعنت به تو بشه یعنی انقده بی ارزش بودم؟؟؟؟

فراموشم کردی ولی دلم بازم تو رو میخواد

دلم به این خوشه هنوز اسمم به خاطرت میاد

برگرد

روزهای خوب باهم بودنمان گذشت، روزهایی که با چند خاطره تلخ و شیرین به سر رسید و تنها یادگار از آن روزها یک قلب شکسته برجا ماند.
روزهای شیرین عاشقی گذشت و امروز من تنهای تنهایم ، گذشت و اینک دلم هوای تو را کرده است.
دلم تنگ است برای آن لحظه های شیرین با هم بودنمان.
دلم برای گرفتن آن دستان مهربانت ، بوسه بر روی گونه زیبایت تنگ شده است.
کاش دوباره آن روزهای شیرین عاشقی مان تکرار می شد ، کاش دوباره می توانستم آن صدایی که شب و روز به من آرامش می داد را بشنوم.
دلم برای آن خنده های قشنگت تنگ شده است عزیزم.
تو رفتی و تنها چند خاطره که هیچگاه نمی توانم فراموش کنم بر جا گذاشتی.
خاطره هایی که یاد آن این دل عاشقم را می سوزاند.
دلم بدجور برای تو تنگ است عزیزم.
برگرد ! بیا تا دوباره قصه نیمه تمام عشق را با شیرینی به پایان برسانیم.
برگرد تا قصه من و تو پایانش تلخ و غم انگیز نباشد.
دلم برای لحظه های دیدار با تو تنگ شده است.
چرا رفتی از کنارم؟ تو رفتی و من تنهای تنها در این دنیای بی محبت با چند خاطره تلخ مانده ام.
برگرد تا دوباره آن خاطره های شیرین با هم بودنمان تکرار شود.
دلم بدجور برای تو ، برای حرفهایت ، درد دلهایت ،صدای گریه هایت تنگ شده است.
عزیزم برگرد تا دوباره جان بگیرم و منی که اینک خسته از زندگی ام نفس بگیرم.
با آمدنت مرا دوباره زنده کن و احساس را در وجود من شعله ور کن تا عاشقانه تر از همیشه از تو و آن عشق پاکت بنویسم.

کجایی عشق ؟؟؟

خیلی تنهام ...

 از تنهایی خسته شدم ...

منتظر یه عشقم ...

یه عشق حقیقی ...

کاش یه عشق واقعی میومد و من و همراش می کرد ...

کاش همه ی عشقها واقعی بودن ...

مثل کویری که منتظر بارونه ...

کاش ...