کاش می شد بفهمی...افسوس...

همیشه رویاهای منو نادیده گرفت.
درست نمی دونم چند وقته که تنها دلیل بودنم شدی …حساب شبهایی که
تا صبح به یاد نگات اشک ریختمو ندارم.
شاید باورت نشه اما من روزهای زیادیه که کنارتو زندگی میکنم…شبها در
اغوشت می خوابم وهمیشه دلتنگیهامو با تو قسمت میکنم.
همیشه برات می نویسم…از عشقم از رویاهام…اما تو هیچوقت حرفامو
نشنیدی و شاید هم هیچوقت نشنوی.
اینها مهم نیست…حتی اینهم مهم نیست که به خاطر نامهربونیات من
همیشه اشک می ریزم.
مهم اینه که تو به ارزوهات برسی…مهم اینه که تو دردی نداشته باشی.
اره…مهم نیست که چشمای من خیسن.
مهم اینه که تو بخندی حتی به اشک های منی که دوریت داغونم کرده.
اگه روزی دل سردت گرفت از این دنیا و ادماش…یادت باشه یه نفر یه گوشه
از این دنیا داره به تو فکر می کنه.
و وقتی به تو فکر می کنه احساس می کنه زندگی قشنگه…
عزیز دل بی قرارم…من هیچوقت به دستایی که تو رو لمس میکنه و
و چشمایی که تو رو نگاه می کنه و تو اونارو دوست داری حسادت نمی کنم.
من عاشقانه فرشته ای رو که به تو ارامش بده رو می بوسم.
و تو رو به کسی می سپارم که از من برای تو عاشقتر باشه.
همه از من دلیل این عشق رو می پرسن…عشقی که بی هیچ نگاه و هیچ
کلامی در من متولد شد و رشد کرد.
اما مگه اونا نمی دونن که عشق دل می خواد نه دلیل…و من عاشقانه
تو رو دوست دارم بدون هیچ دلیلی و از ته دل.
و اما تو… تویی که همیشه خاکی ترین نیازت رو به افلاکی ترین احساس من
ترجیح دادی و تمنای دلم رو نادیده گرفتی و مثله همه به من و احساسم
خندیدی.تویی که حتی اشکهای من دل سنگت رو نلرزوند.
یه روزی میاد که تمام امیدت برای زندگی لبخند یه ادم دیگست.
اون روز مطمئن باش که اون ادم لبخندش رو از تو دریغ می کنه… در اون
لحظه به یاد من باش که برای دل شکسته ی تو اشک می ریزم…
اینم حرف اخر…تو تمام دنیای منی…تو رو به خدا قسم
مواظب دنیای من باش.