عشق دروغین
رنگ عشق را ندیده ولی عاشق است.
میتوانم شمعی باشم که عاشق هزار پروانه است
سوختن پروانه را باور ندارد و مثل خورشید گرم گرم است.
میتوانم سرابی باشم برای دلها
زخمی باشم برای دردها
سنگی باشم برای شکستنها
میتوانم بشکنم دلها را
به بازی بگیرم قلبها را
و بسوزانم نامه ها را.
میتوانم دو رنگ باشم یک قلب رنگارنگ داشته باشم
میتوانم در آغوشها بخوابم و آرام باشم.
در مرامم نیست اینگونه باشم
دلی سیاه و قلبی پر ازدحام داشته باشم .
آسمانی بی ستاره دارم
قلبی آواره دارم
نه شمع هستم و نه خورشید
من یک دل مهتابی دارم.
من که دلم پر از درد است پس چگونه مرحمی برای دردهایم باشم؟
من که خود یک دلشکسته ام ، در غم عشق نشسته ام پس چگونه باید آرام باشم?
نمیتوانم بنویسم قصه رفتنها
غرق شدن در سراب دلها را
مینویسم که اسیر دلهای بی وفا بودم ، هنوز قصه تمام نشده ، من نیز قربانی یک عشق دروغین بودم.