به جهنم که دلم پیش دلت ماند گرو.....!
به
جهنم که دلت طاقت مرداب نداشت
بالش از گریه ی تو ثانیه ای خواب نداشت
به جهنم که دلت پیش دلم ماند گرو
خسته ام از شب آلوده ی تردید برو
شعرهای تو سکوت غم پاییز شدند
از تمنای شب حادثه لبریز شدند
باز دیدار تو و شعر و غزل تکراری ست
موج تکرار تو بر عمق وجودم جاری ست
بی تو من باز نفس می کشم و می مانم
تو نگو فاصله سخت است خودم می دانم
عشق یک حرف دروغ است که مجنون زد و رفت
ناله ای بود که از یک دل پر خون زد و
رفت
پیش این درد که بر هر دل مرداب زدست
مرگ تقدیر که بر قافله ی خواب زدست
من به دنبال تو و عشق خیالی باشم ؟
فکر پر کردن یک دفتر خالی باشم؟
تو که امروز برایم سر پر شور و شری
باز فرداست که از روی دلم می گذری
بی تو من در تپش ثانیه ها می میرم
به جهنم!من از این عقربه ها دلگیرم……